تبليغاتX
روزهای سبز

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

روزهای سبز
اجتماعی

یکشنبه هفدهم خرداد 1388

استخدام دزدان دریایی !!!!

سلام ای بابا من هیچوقت اهل سیاست نبودم

برام مهم نبودکی چی کاره است هیچ وزیری را نمیشناسم و حوصله اخبار و این چیزهارا نه تو کشور خودمون و نه کشورهای دیگه را دارم خیلی بلد باشم اسم آقای اوباما را یاد گرفتم!!!!!!!!!!!! و کاندولیزا

رایس!!!!!! خلاصه از دو روز پیش به علت شو رو هیجان مردم در کوچه و خیابون و محل کار و خونه

تصمیم گرفتم صحبتهای بزرگان را نگاه کنم دو شب نگاه کرد م عجب شیر تو شیری شده همه میگن اون

یکی دزده !!!!!!!!!!!!!! و دزدی هم رقم های بالای میلیون و میلیارده عجب کشور گل و بلبلی !!!!!

قدیم ندیم ها دزدان یه آبرو حیثیتی برا هم قایل می شدن دزدای زمینی یه روشی داشتن !!! دزدای

دریایی یه روش دیگه هیچکدوم هم به هم بی احترامی نمیکردن و پته هم را هم روی آب نمی ریختن

اما حالا تو این آشفته بازار فقط دزدای زمینی دارن آبروی همو می ریزن و خبری از دزدای دریایی نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس لطفا هر کس در زمینه دزدی دریایی سابقه ای داره سریعا به صدا و سیما سر بزنه چون ظرفیت

دزدان زمینی پر شده !!!!!!!!

خدا وکیلی همون بهتر که آدم از سیاست خبری نداشته باشه بد میگم !!!

حالا شما بیکار ننشسته و پیدا کنید پرتقال فروش و دزد پرتقالها را و بهش رای بدهید !!!!!! موفق باشید

 

 

شنبه دوم خرداد 1388

خرمشهر

امروز صبح وقتی از خیابان خرمشهر ( آپادانا ) رد میشدم دید م تمام خیابان را سنگر بندی کردن عین

روزهای جنگ و عکسهای زیادی از خرمشهر و روز آزادی خرمشهر زدند خرمشهر در چهارم آبان سال ۱۳۵۹

توسط نیروهای عراقی اشغال شد و طی عملیات بیت المقدس با رمز یا علی از روز دهم اردیبهشت  تا

سوم خرداد سال ۱۳۶۱ جنگیدند و بالخره روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ خرمشهر از دست دشمنان آزاد شد

و حدود ۶۰۰۰ شهید و ۲۴ هزار مجروح و جانباز  به جای گذاشت ای همه آدمهایی که از زمین و زمان گله دارین

ای همه دوستانی که از درد عشق و دوری و سوز وگداز یار می نویسین تمام این آدمهایی که رفتن مثل ما یه روز جوون بودن و عاشق

ولی بخاطر خاک وطنشون از جونشون گذشتن و هیچکس به جز کسانی که در روزهای جنگ حضور داشتن

طعم تلخ اون روزها ر ا نچشیدن  و طعم شیرین پس گرفتن خاک کشورمان را

من اون روزها دبیرستان بودم و وقتی رادیو اعلام کرد خرمشهر آزاد شد با دوستهای جنگزده ام  کنار

خیابون نشستیم و زار زار گریه کردیم

و امروز بعد از ۲۷ سال وقتی از خیابون خرمشهر رد شدم بازم زار زار گریه کردم 

و این کشور همیشه برای ما عزیز خواهد بود

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

ساسی مانکن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 دیروز پسر دوستم که کلاس اول راهنماییه یه سی دی بهم داد و گفت خاله اینو برام رایت می کنی

وقتی خواستم رایت کنم یه کمی گو ش  دادم و پرسیدم هومن جان این چرت و پرت ها چیه ؟ ناراحت شد و گفت :

خاله این آخرین سی دی ساسی مانکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد هدیه تا شنید گفت وای مامان سی دی

ساسی مانکن ترخدا ظبطش کن !!!!!!! عصر بچه خواهرم که سه سالشه اومد و مامانش بهش گفت شعر بخون شروع کرد

محسن بیا  سعید پانتن بیا  بیا اینجا بیا و.........   گفتم این مزخرفات چیه خواهرم گفت تمام شعرهای

ساسی مانکن را حفظ شده !!!!!  و بعد در خبرهای اینترنتی خوندم ساسی مانکن رفته پیش آقای کروبی!!!!!

خدا وکیلی آهنگهای این جناب آقای ساسی مانکن را گوش کردین !؟

ما با این فرهنگ غنی چند هزار ساله باید در این دوره از بچه ۳ ساله تا کاندید ریاست جمهوریمون

به یک آدمی که از نظر ادبیات غنی زبان فارسی شاید در حد یه الف باشه توجه کنن

ما وقتی کلاس سوم ابتدایی بودیم شعر  باز باران با ترانه  با گوهر های فراوان و......

یا شعر میازار موری که دانه کش است و......  حفظ میکردیم بچه های الان چی حفظ میکنن !!!؟؟

و هدیه را بردم نمایشگاه کتاب براش کلی کتاب داستان و شعر مخصوص سنش خرید م و بهش

گفتم من وقتی سن تو بودم همیشه کتابهای هانس کریستین آندرسن را می خواندم چون در سال سوم یا چهار م  درسی داشتیم که این نویسنده بزرگ را معرفی کرده بود واقعا آموزش پرورش خسته

نباشند !! با  این حذف بعضی از مطالب کتابهای فارسی  خلاصه

هدیه کتابها را گرفت و دید م داره زمزمه میکنه وای وای پارمیدای من کو!!!  تو مانکن بی ساکشنی !!!!

ساسی مانکن بیا  سعید پانتن بیا و ......

با فرهنگ این مملکت چه کردین ؟؟؟؟

 

 

 

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388

مدادرنگی

اگر یک روز صبح یک  فرشته یک بسته مدادرنگی به من میداد و میگفت دنیا را رنگ کن :

من تمام آدمها را صورتی رنگ می کردم

و دل آدمهارا قرمز رنگ می کردم  من تمام آسمان را آبی آسمانی رنگ می کردم 

من عشق را گل بهی رنگ می کردم

من صداقت را آبی می کردم من محبت را قرمز پررنگ  رنگ میکردم

من دروغ را خاکستری رنگ می کردم

من ریا را قهوه ای رنگ می کردم

من خوشبختی را سفید رنگ میکردم

من حسادت را رنگ نمیکردم

من بچه ها را سبز رنگ می کردم

من نفرت را زرد رنگ میکردم     

من عشق را دو بار رنگ میکردم که رنگش دیر پاک شود

من نامهربانی را سرمه ای می کردم

من غرور را بنفش رنگ می کردم

من دوستی را زرشکی رنگ میکردم

من روزی چند بار بهار را نقاشی  می کردم و تمام بهار را سبز چمنی رنگ می کردم

ومن دوست نداشتم مدادرنگی سیاه بردام و دوست نداشتم مرگ راسیاه رنگ کنم

من دلم می خواست جعبه مداد رنگیم رنگ سیاهی نداشت

و تمام دنیا را سبز در آسمانی آبی با خوشبختی سفید وبا آدمهای صورتی با دلهایی قرمز رنگ میکردم

کاش یک فرشته یک روز از آسمان یک جعبه مداد رنگی به من هدیه میداد. 

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388

ما آدمها

 اول اردیبهشت سال پدرم بود ۷ سال گذشت تنها رفتم بهشت زهرا  تمام قطعه ۲۲۶ بهشت زهرا

تقریبا  تو اون تاریخ فوت کرده بودن و جز من در اون قطعه هیچکس به یاد عزیزش نیومده بود وای به

ما آدمها وقتی  صدای جیک جیک گنجشک ها و بارون آروم بهاری تازه به آدم یادآوری می کرد که اینها

همه یه روز مثل ما بودن و حالا زیر خروارها خاک هستن  هیچکس نبود

و چقدر دلگیر بود وای به ما آدمها  خیلی دلم گرفت خیلی گریه کردم خیلی دلم برای پدرم تنگ شد

 و برگشتم  و دنیا در نظرم کم رنگ تر شد

و آدمها کوچکتر  و زندگی ؟!!!!  و  جدال آدمها  و  ..... و عشق مادری پررنگ تر شد .

هدیه پرسید مامان  بابات کجارفته ؟

و من موندم با یک دل افسرده و یه سوال بی جواب

و  ما آدمها ...................

  

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

بچه پررو

راستی دقت کردین بچه های این دور و زمونه چقدر پر رو   هستن !!!! یک نمونه بارز هدیه دختر من !!!

ماشالله ازنظر زبون کم نمیاره که بماند البته  در این موضوع من و همسرم بی تقصیر نیستیم  چون من از

نظر زبون هیچوقت کم نمیارم و اگر کسی یکی بگه چهار تا جوابشو میدم !!!! البته به موقع و اصلا زیر بار

حرف زور نمیرم و در گرفتن حقم کوتاهی نمی کنم چون نظرم اینه که اگر آدم حقشو نگیره ظالم را ظالم تر میکنه !

ولی همسرم برعکس منه  ولی لجبازه  !! حالا بچه ما شده هدیه خانم قشنگه (خودش اسم خودشو

گذاشته ) که این هدیه خانم هم حاضر جوابه هم لجبازه و هم پررو !!!!

دیروز سر کلاس کامپیوتر معلمش بهش گفته هر چی رو تخته می نویسم شما هم بنویسین  و هدیه

ننوشته  معلمش گفته چرا نمی نویسی گفته برای اینکه من انگلیسی نمی تونم بنویسم من هنوز

کلاس سوم هستم !!! ا( معلم کامپیوتر  گفته  می گم بنویس  گفته  نمی نویسم !!!!! گفته پس بلند

شو از کلاس برو بیرون  هدیه با خونسردی گفته نه نمیرم !!!!! معلم گفته مگه دارم بهت تعارف میکنم

که میگی نه نمیرم !!! هدیه گفته من نمیرم  اینجا کلاس ماست اگر دوست ندارین شما برین بیرون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(چون معلم فقط یک ساعت در هفته درس کامپیوتر میده ) و معلم با عصبانیت رفته بیرون و ناظم

را آورده و خلاصه به من زنگ زدن و اطلاع دادن و جاتون خالی چنان معلم و ناظم ومدیر را شستشو

دادم که مرده شور های محترم بهشت زهرا نمی توانستند !!!!!!!!!!!!!!!!

علت : اول اینکه سر کار م زنگ زدند و من نگران شدم فکر کرد م اتفاقی افتاده

دوما  حدود یک میلیون ونیم پول مدرسه غیر انتفاعی را دادم که زبونم دراز باشه !!!

سوم تهدیدشون کردم کدوم سیستم آموزش پرورش تهران مجبور کرده که بچه کلاس سوم انگلیسی بخونه

و ............  خلاصه  با اینکه از پرویی هدیه خوشم نیومد ولی پشتش را خالی نکردم !! و خونه حسابی

دعواش کردم و بعدا فکر کردم بابا این بچه ها پررو نیستن  بچه پرو روی واقعی خود ما بزرگترها هستیم

و خلاصه اینم از این بای

جمعه بیست و یکم فروردین 1388

بچگی

سلام  شاید شما در  نوروز  سریال مرد دو هزار چهره را دیده باشید منهم دیدم  بد نبود ولی قسمت آخرش وقتی از مدیری پرسیدند دلت چی می خواد گفت دلم می خواست دوباره بچه بشم و سرمو بذارم روی پای مادرم و ......  خیلی از این یه تیکه اش خوشم اومد

و فکر کرد م راستی همه ماها گاهی یه جورایی دلمون می خواد دوباره بچه بشیم و برگردیم به روزهای

کودکی چون هیچ ریا و تزویری نیست من اگر دوباره بچه می شدم چیکار می کردم ؟

من حتما کلی عروسک باربی می خریدم !! و با پسر همسایه مون که همسن من بود ( الان فوق تخصص اطفال داره و یکبار منو دید و محلم نکرد !!!! ) که خیلی با هم دوست بودیم و همیشه الک

دولک بازی می کردیم دوباره بازی می کردم راستی ما باهم فوتبال هم بازی می کردیم !!!  چون مامانم

همیشه موهامو کوتاه و پسرونه میزد و من هم تو گروه فوتبال بودم اگر دوباره بچه میشدم حتما ساعت

۳ بعداظهر زنگ خونه ها را میزدم و فرار می کردم   اون روزها بازیهای کامپیوتری  و ازاین قرتی بازیها نبود و عشق ما الک دولک و گرگم به هوا و استپ رنگی بود و بازی زوووووووو   یادش بخیر

اگردوباره بچه می شدم دیگه نمی ذاشتم مامانم موهامو کوتاه کنه  و کلی سوسیس کالباس می خوردم !!!!!! اگر دوباره بچه می شدم دیگه بابامو اذیت نمیکردم و کلی می بو سیدمش . چون الان ۷ ساله که اون نیست

اگر دوباره بچه میشدم منم مثل مهران مدیری  سرم ر ا میذاشتم روی پای مادرم و ......

برام بنویسید اگر شما دوباره بچه می شدید چکار می کردین   موفق باشین

 

جمعه چهاردهم فروردین 1388

بدجنسی !!!!!!!

سلام هرکس منو می شناسه میدونه که آدم بدجنسی نیستم ولی گاهی یه کمی دلم می خواد با اعصاب بعضی از آدمها یک کمی شوخی کنم !!! بخصوص آدمهای حسود  یادمه وقتی دبیرستان بودم

معلم اد بیاتمون میگفت  حسد با غبطه  فرق می کمه حسد آدمو به عقب می کشه  غبطه به جلو !

ولی من به هر چیزی که خدا میده راضی هستم و دوست ندارم نه به کسی حسودی کنم و نه غبطه بخورم  حالا چرا اینها را گفتم در دور و بریهای من یه کسی هست که نمیدونم چرا اینقدر به من حسادت  می کنه !! جالبه که وضع مالیش خیلی از ما بهتره از نظر برورو هم خوبه شوهرش هم خیلی خوبه !

من فکر می کنم همه آدمها یه چیزای خاص خودشونو دارن که قابل تقدیر و تحسینه و همینطور برعکس

و فکر می کنم من هیچ چیزی ندارم که کسی بخواد بهش حسودی کنه بگذریم من هر کاری بکنم اون هم

باید بکنه هر جایی برم باید بره  هر رستورانی برم حتما میره !!! هر چی بخرم باید دوبرابرش را بخره

هر چه بپوشم باید چند تا از اون بخره !!! ( ببینین من چه تحملی دارم ) خلاصه عید امسال در به در

دنبال این بود که من کجا میرم منم بدجنسیم  گل کرد یه فکری کردم  و به یکی از کسانی که میدانستم

حرف دو دقیقه در دهانش بیشتر بند نمی شه  گفتم دوستم شیده از فرانسه برای ما دعوت نامه فرستاده و ما داریم میریم پاریس !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  و کلی به اون طرف سفارش کردم که به هیچکس نگو چون میدونستم هر چقدر بیشتر سفارش کنم امکان انتقال اطلاعات سریعتره !!!!!!!!

 خلاصه نگو تا شب عید به گوش  این آدم می رسه که سمیرا با شوهر و بچه اش رفته پاریس !!!!!

خونه دوستش که نزدیک برج ایفل  خونه دارن !!!!!!!!!!!!! (یک کلاغ چهل کلاغ ) . طرف از ناراحتی کلی

با شوهرش دعوا می کنه و کلی همه جا می پیچه که ما رفتیم  پاریس  و احتمالا ریس جمهور فرانسه

تابلو مونا لیزا را از موزه لوور به من یادگاری داده !!!!!! خلاصه بعد  از بر گشتنمون از ایروان همون آدم راز دار !!!! که به همه گفته ما رفتیم فرانسه !  به ما گفت که چقدر بعضی ها از رفتن ما به پاریس

حرص خوردن !!!!  و من با لبخند گفتم من پاریس نرفته بودم رفته بودم پیش خواهر خواندها ش ایروان 

( ازنظر تاریخ ایروان  پاریس  اصفهان و .....چند شهر دیگر خواهر خوانده معرفی شده اند !!! )  و اینقدر خندیده بودم که جاتون خالی طفلکی شوهر طرف حاضر بوده نصف عمرش را بده بلیط پاریس پیدا کنه !!

و هنوز تو خماری هستن که ما کجا بودیم  حالا شیده جون قربونت یکهو هوس نکنی ما را دعوت کنی چون اینجا هنوز غوغای پاریس رفتن ما تموم نشده و من کلی از این مردم ازاری خودم کیف کردم و خندیدم

چقدر خوش گذشت  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

 

 

پنجشنبه ششم فروردین 1388

ایروان

سلام به همه دوستان و اقوام عزیز سال نو مبارک انشالله سا ل خوب و پر برکتی باشد انشالله  همه سالم و شاد باشند

سال ۸۸ که سال گاو است انشالله مبارک باشد 

من  امسال روز ۲۹ اسفند با همسر و دخترم رفتیم ارمنستان شهر ایروان  که میخوام یه خلاصه براتون

بنویسم روز ۲۹ ساعت ۹ صبح با کاسپین پرواز داشتیم که  ساعت ۵ صبح از خونه در اومدیم و به علت

ترافیک خیلی سنگین جاده قم از رفتن نا امید شده بودیم که خلاصه آقای راننده آژا نس یه جوری رفت

جاده ساوه و بالاخر ه رسیدم فرودگاه امام  خلاصه پرواز خوبی بود برخلاف ظاهر هواپیمای توپولف که احساس می کردم ممکن است  راه را نزدیک بکند و مستقیم در بهشت زهرا !!!!  فرود بیاید

مار ا به ایروان یا به قول خودشان یروان رسوند!!!   فرودگاه بسیار مرتب و تمیزی بود  در ابتدا باید

یه فرم پر می کردی و ویزا می گرفتی و ۵۰ ذلار نفری تقدیم می کردی یه مشکل اساسی که درآنجا

زبان اول ارمنی و زبان دوم روسی است !!! حالا پیدا کنید پرتقال  فروش را !!!!  زبان انگلیسی کیلو چند!!!!!؟؟؟؟؟

هیچ تابلو و راهنمایی به زبان انگلیسی نیست و به ندرت کسی انگلیسی بلد است خلاصه لید ر

اومد دنبالمون و رفتیم به شهر  نزدیک ظهر بود انگار وارد فیلم های تاریخی جنگ جهانی دوم میشدی!!!

بعد از دیدن دبی دیدن ارمنستان سنکوپ میاورد !!!!! ساختمانهای بلند و قدیمی با دیوارهای از جنس سنگ سیاه !! خلاصه رفتیم هتل آنی پلازا که انصافا خیلی شیک تمیر و با کلاس بود  شب های ایروان

خیلی قشنگ بود و دخترهای بسیار بسیار زیبا و شیک پوشی داشت و تعداد پسر خیلی کم بود

و پسر هاشون خیلی زشت بودن و همه شون کاپشن های چرم مشکی می پوشیدن و اصلا تو مد  نبودن  و این  برام سوال بود که چرا دختر ها  اینقدر خوشگل و شیکن ولی پسرها نه ؟؟؟؟  احتمالا در آنجا هم شوهر کم  است !!!! و  واقعا هر پسر خوش تیپی میدیدی ایرانی بود جدی می گم خلاصه شهر تقریبا از ساعت ۸و۹ تقریبا کاملا تعطیل بود!! قربون تهرون خودمون اصلا احساس شب عید نداشتم و پشیمون شدم چرا تحویل را رفتم یه کشور دیگه خلاصه برای ایرانیها برای تحویل هیچ کاری نکردن و من و شوهر و دخترم  تحویل سال را رفتیم کلیسای گریگور مقدس که خیلی بزرگ و خوب بود و ما دعای تحویل

سالمان را درآنجا خواندیم و سالمان تحویل شد ولی ایران یه چیز دیگه است اصلا احساس عید نبود

میدان هراپاراک و بازار ورنیساژ ر ا گشتیم  و اینقدر گران بود که هیچی نخریدیم روزبعد هم معبد گارنی و

کلیسای گغارد رفتیم و نفری ۲۵ دلار دادیم  در گلیسای گغار سرنیزه ای به نام گغارد که با آن حضرت عیسی (ََ ع )  را زخمی کرده بودن نگهداری میکردن  که بعدا به کلیسای شهر دیگری منتقل شده بود

کلیسای گغارد خیلی حالت روحانی داشت در دل کوه بود و صد ها شمع روشن بود خیلی خوشم اومد

شب هم رفتیم سالن اپرا  موسیقی جاز ارمنی و  و شب بعد هم رفتیم سالن آرام خاچاطوریان و رقصهای محلی ارمنی دیدیم که فوق العاده بود  و در ضمن غداهایشان عالی است بخصوص رستوران

مارکوپولو  و صبحانه هتل هم فوق العاده بود خلاصه بعد از ۵ روز دوباره از ما ۳۰ دلار خروجی گرفتن !!!!!!

برای کنسرتها ۵۰ تا اتوبوس ارایران اومده بود و کلی پرواز ولی ما نموندیم پشیمون هم نیستم تو یه مراسم جشن ایرانیها رفتیم از بوی مشروب و دود سیگار نفس بالا نمی اومد و شاید ۳ ثانیه بعد برگشتیم  ارامنه بسیار مردمان مودب  مهربان و عزیزی بودند

و برگشتیم ایرا ن و دیدیم در فرودگاه امام یه سفره هفت سین خیلی بزرگ درست کردن و تازه احساس

کردم عید اومده  قربون خاک وطن خودمون  هیج جای دنیا ر ا با  ایران عوض نمی کنم دیروز رفتم فیلم

اخراجیهای ۲  وقتی آخر فیلم همه آهنگ ای ایران ای مرز پر گوهر را می خواندند چنان گریه می کردم  که

انگاری ۳۰ سال دور بودم  خوب دیگه خسته شدین بسیار سفر بایست کرد تا پخته شود خامی

 

سال نو مبارک   

 

 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

بهار

دیروز پیاده روی میکردم دیدم روی شاخه های خشکیده یه جونه های سبزی یواشکی چشمک می زنه

و دوباره پرنده ها برگشتن به آسمون دیدم هوا دیگه با سرماش قلقلک نمیده احساس کردم یه جورایی

ته دلم ضعف میره برای بوی عید  برای بها ر برای دوباره نو شدن برای آغاز برای جوانه زدن برای شکوفه ها

چقدر هوس بوی نارنج کردم

چقدر دلم تنگ شد برای سفر ه هفت سین

چقدر منتظر عیدی هستم

روحش شاد فرهاد:

بوی عیدی  بوی توت  بوی کاغذ رنگی  بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

 بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو   هوس ستاره ساختن با دولک       و......

با اینا زمستونو سر می کنم   با اینا خستگیمو در می کنم

و

من بی صبرانه منتظر بهارم من عاشق بهارم  من احساس می کنم با هر جوانه سبز زندگی سبزتر میشود

 و امیدوارم سال ۸۸ برای همه سال بسیار خوبی باشد