روزهای سبز
اجتماعی
گریه کنان اومد پیشم : مامان چیه ؟ چرا اینطوری داری اشک میریزی ؟ من دیگه نمیخوام درس بخونم خوندن نوشتن که یاد گرفتم ضرب و جمع و تفریق هم بلدم این علوم و اجتماعی و جغرافیا را هم دوست ندارم واسه چی دیگه برم مدرسه دیگه در این حد درس خوندن بسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم مگه میشه مامان بیکار بشینی خونه چیکار کنی گفت یا سی دی نگاه می کنم یا نقاشی می کنم !!!!!!!!!!!! گفتم خوب فردا میریم مدرسه پرونده تو می گیرم یک میلیون و دویست هزار تومنم را هم پس می گیرم بیسواد می مونی تو خونه( فکر کردم خیلی ناراحت می شه ) گفت آره مامان بیا پول را برداریم بریم تایلند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم دیوانه شدی مگه آدم پول و وقت تحصیلش را با این فکرهای چرت و پرت هدر نمیکنه برو درست را بخون و با گریه رفت شروع کرد به علوم خوندن و راستی اینهمه درس چرت و پرتی که از اول ابتدایی می خونیم بجز خوندن و نوشتن و ضرب وتقسیم بقیه اش یاد مون هست ؟!!!! مثلا زمین شناسی دورانهای زمین فسلیها نوع ابرهای استراتوس و کومولوس شاهان ساسانی واشکانی عمود منصف ریاضیات جدید طفلک بچه حق داشت براش چایی ریختم و بایک عالمه پشمک بردم بوسیدمش و گفتم مامان شاید حق با تو باشه ولی درس خوندن اجباریه و نمی شه نخوند ! کاش باران می بارید و من بدون چتر مانند روزهای کودکی زیرباران خیس می شدم کاش باران همه آدمها را خیس میکرد و بدیها و دور نگیهار ا می شست کاش روزهای کودکی مثل یک رویا قابل تکرار بود کاش حس عاشقی روزهای جوانی کم رنگ نمی شد کاش همه آدمهای آن روزها دریک باغ پر از گل یاس زیر باران باز با هم بودند کاش رنگ سبز شهر سبزم هنوز به سبزی همان روزها بود کاش باران می بارید و من زمزمه میکردم : زیر باران باید رفت با همه مردم شهر زیر باران باید رفت .............. و من باران این شهر را دوست ندارم بارا ن تهران بوی خاک دارد بوی روزهای کودکی در آن بی معناست ....... میکرد و انصافا با اون سلولها چقدر به نتایج درست میرسید البته من فکر می کنم اینها در حد یه فیلمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!! چون اکثر ما دوست داریم مغزمان را آکبند نگه داریم یا یه کمی ازش استفاده کنیم در حد نو دست دوم !!!!!!!!!!!!!!! که خدای نکرده وقت تحویل به اون دنیا خیلی ازش کار نگرفته باشیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! می دونید حتی انیشتین هم از نصف سلولهای مغزش استفاده نکرده بود !! وای به حال ما وقتی فکر می کنم می بینم خدا چقد ر به ما لطف داشته توانایی یادگیر ی چند هزار چیز را به ما فقط با استفاده از چند تاسلول داده ولی کیه که استفاده کنه !!!!!!!!!!۱ مثلا ما می تونیم در هرسنی تمام آلات موسیقی را یاد بگیریم ما می تواینم روزهای متمادی بهترین کتابها را بخوانیم ما می توانیم ورزشهای مختلف یاد بگیریم ما می توانیم ساعتها در اینترنت به دنبا ل یه ویروس یا میکرب و یا بیمار ی بگردیم و مطالعه کنیم ما میتوانیم ساعتها در آزمایشگاهها واکسن های بیماری بسازیم و ما به توان بی نهایت می توانیم .................... ولی بیشتر آدمها از این سلولها برای غیبت - زیر آب زنی - در آوردن پول به هر طریقی- اذیت کردن مردم آزاری- چاپلوسی و...... استفاده میکنن اگر دروغ میگن بگین دروغ میگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱ بابا این سلولهای خاکستر ی حیفن از آکبندی درشون بیاریم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱ یک هفته رفته بودم رشت تمام گیلان را گشتیم و از مازندارن برگشتیم تهران خوب بود و بارون یک سره می بارید یه روز بارونی از یه کوچه ای گذشتم بعد از ۲۰ سال و یکهو احساسم شعر فریدون مشیری را به یادم آورد ! بی تو مهتاب شبی با ز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه یادم گل یاد تو درخشید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دل خواسته گشتیم و......... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم و یه چیزی مثل یه غم روزهای بارونی دلم را بدجوری آزرد و از اون کوچه اومدم بیرون نوبت عاشقی اسم کتا ب و فیملم آقای مخملبافه ولی امروز صبح اومدم کارت بزنم دیدم یکی از دوستام شدیدا عصبانیه و برافروخته و قرمز شده بهش گفتم چی شده اول صبح ؟ گفت صبح دیدم دخترم یواشکی داره با موبایل با یه پسری حرف می زنه ( دخترش ۲۰ سالشه ) بعد از دخترم پرسیدم با کی داری حرف می زنی خلاصه بعد از کلی دعوا دختر خر بیشعور من ( از زبان دوستم ) گفته که عاشق شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱ نگاهی بهش کردم و گفتم خود خر بیشعورت چه سنی عاشق شوهرت شدی !! نگاهی کرد و گفت ۲۰ سالگی !! ولی من بچه بودم اشتباه کردم !!!!! گفتم چه سنی ازدواج کردی ؟ گفت ۲۱ سالگی ( شوهرش بسیار مرد خوب و محترمیه ) بعد ازم پرسید اگه دختر خودت یه روزی عاشق بشه چیکار می کنی راستی خیلی سوال سختی بود گفتم نمی دونم؟ یه چیز طبیعیه ولی نمیدونم ؟؟!!! راستی ما آدمها همه به سنی در یک صف در نوبت عاشقی می مونیم و عاشق می شیم خودمون مادرها مون پدرهامون مادربزرگ هامون پدر بزرگ هامون وووووو ......... ولی وقتی این نوبت عاشقی به بچه هامون می رسه دوست داریم بچه هامون را از این صف یک جوری بکشیم بیرون و نوبت عاشقی را نفی کنیم یادش بخیر وقتی من رفتم سال اول دبیرستان مادرم گفت نری تو کوچه خیابون عاشق یه لات بشی البته بنده وقتی رفتم دانشگاه هم مادرم همین نصیحت را فرمودند!!!!!!!!!!!!!!!!! که نری دست یه دانشجوی جلمبور را بگیری که من عاشق شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه ما ممنوع الورود به صف عاشقی شدیم چه برسه به اینکه نوبتمون برسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه این نوبت عاشقی برای ما آدمها یه چیز طبیعیه کاش میتونستیم یه جوری منطقی باهاش کنار بیاییم به دوستم زنگ زدم گفتم با دخترت چکار کردی گفت زنگ زدم به پدرش که عصر پدرش را دربیاره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عصر یک روز قشنگ به یادش بودم بسیار و دراندیشه روزهای کودکی در اندیشه روزهای دور و پر راز آنقدر جستجو کردم نامش را و یادش را و روزهای با هم بودن را و به دنبال دوست گمشده ۳۰ سال پیش خود می گشتم در ذهن خود او را می دیدم و در آغوش می گرفتم یا د چشمهای سیا ه و زیبایش و گیسوان بلند او همواره در ذهنم نقش می بست بعد از سالها که در شهر سبزم به جستجویش رفتم ناباورانه باور کردم که او سالها پیش به دیار باقی سفر کرده و من دوست روزهای خوب کودکیم را چه آسان فراموش کرده بودم تمار راه را تا خانه گریستم بلند و با فریاد گریستم و کودکم خیره و مبهوت به من می نگریست دلم برا ی او بسیا ر تنگ بود و اشک و غم مرا در خود احاطه کرده بود در خانه به گلدان شمعدانیم نگاهی کردم و روزهای کودکی پررنگ تر شد و نمی دانستم چه کنم به عکسهای روزهای کودکی نگریستم و نمی دانستم چه کنم روحش شاد دوست عزیزم مریم نیک سیرت شاید فردا مهربان تر باشد شاید فردا صبح زود مهتاب بیاید پایین شاید فردا عطر نرگس بپیچد همه جا شاید فردا جویبار پر شود از عشق و صفا شاید فردا یک نفر باز بیاید لب حوض وبرای ماهی قرمز دردانه من اطلسی هدیه کند! شاید فردا دل من باز شود و تمام واژه های غمناک کوچ کنند از دل من ! شاید فردا سبدی برداریم و سبد پر شود از مستی ما شاید فردا رنگ دیگر باشد شاید فردا آفتاب مهربان تر باشد شاید فردا قناری برسد بر افلاک ! شاید فردا مرگ دوست نباشد با خاک! شاید فردا همه چلچه ها برگردند شاید فردا کودک بازیگوش کودکی را با رنگ نقاشی کند ! شاید فردا بدوم تا ته دشت ! شاید فردا چناران بار زیتون بدهند! شای فردا تو بیایی و من نغمه ای ساز کنم با دف و نی شاید فردا جور دیگر باشد شاید فردا مهربان تر باشد این نوشته خودم بود نظر یادتون نره اگر والدین شما هنوز زنده هستندو درکنار همدیگرند تعداد کسانی مانند شما بسیا رکم است پس خدار شکر کنید اگر در حساب بانکی تان پولی داریدو اگر در کیف پولتان اسکناس دارید جزو ۸ درصد مردم ثروتمند جهان محصوب می شوید پس خدار ا شکر کنید اگر در یخچالتان چیزی برای خوردن پیدا میشود و اگر لباسی برای پوشیدن دارید اگر سقفی بالای سرتان است اگر زلزله وسیل و طوفان ندارید اگر جنگ نیست وضع تان از ۷۵ درصد مردم این کره خاکی بهتر است پس خدارا شکر کنید اگر می توانید این کلمات را بخوانید از دو میلیون نفر از ساکنین کره زمین که قادر به خواندن و نوشتن نیستند وضعتان بهتر است پس خدارا شکر کنید خوب بود ؟؟؟ اینها را من ننوشتم از یه کتاب برداشتم که روش یه مقدار فکرکنم خوب خیلی چیزهایی که ماداریم جای شکر داره ولی فکر کردم آیا اون بچه خیلی پولدارها که ماشین ۱۰۰ میلیونی سوار میشن و تعطیلات تابستان به جزایر قناری می رن و تو پنت هاووس زندگی میکنن و درضمن سالم هم هستن و با پول بابا جون از دانشگاه آزاد اسلامی!!!! مدرک دکترا می گیرن تا چه حد به این نوشته ها اعتقاد دارن راستی اگر یه بچه مایه دار نوشته هامو خوند حتما نظر بده ! حالا ۷صبح پنج شنبه است من شدیدا خوابم میاد سر کار هستم هوای تهران بسیار آلوده است و از شدت آلودگی تما م پوست صورتم کهیر زده در ضمن کلی برگه بیمه دور و برم هست که باید بررسی کنم !!!!! نتیجه : اگر در یک شهر با هوای تمیز هستید و تا ساعت ۹ میتوانید بخوابید و یک صبحانه خوب بخورید و با خیال راحت به تلویزیون نگاه کنید خدار ا شکر کنید که جای من نیستید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برام مهم نبودکی چی کاره است هیچ وزیری را نمیشناسم و حوصله اخبار و این چیزهارا نه تو کشور خودمون و نه کشورهای دیگه را دارم خیلی بلد باشم اسم آقای اوباما را یاد گرفتم!!!!!!!!!!!! و کاندولیزا رایس!!!!!! خلاصه از دو روز پیش به علت شو رو هیجان مردم در کوچه و خیابون و محل کار و خونه تصمیم گرفتم صحبتهای بزرگان را نگاه کنم دو شب نگاه کرد م عجب شیر تو شیری شده همه میگن اون یکی دزده !!!!!!!!!!!!!! و دزدی هم رقم های بالای میلیون و میلیارده عجب کشور گل و بلبلی !!!!! قدیم ندیم ها دزدان یه آبرو حیثیتی برا هم قایل می شدن دزدای زمینی یه روشی داشتن !!! دزدای دریایی یه روش دیگه هیچکدوم هم به هم بی احترامی نمیکردن و پته هم را هم روی آب نمی ریختن اما حالا تو این آشفته بازار فقط دزدای زمینی دارن آبروی همو می ریزن و خبری از دزدای دریایی نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس لطفا هر کس در زمینه دزدی دریایی سابقه ای داره سریعا به صدا و سیما سر بزنه چون ظرفیت دزدان زمینی پر شده !!!!!!!! خدا وکیلی همون بهتر که آدم از سیاست خبری نداشته باشه بد میگم !!! حالا شما بیکار ننشسته و پیدا کنید پرتقال فروش و دزد پرتقالها را و بهش رای بدهید !!!!!! موفق باشید روزهای جنگ و عکسهای زیادی از خرمشهر و روز آزادی خرمشهر زدند خرمشهر در چهارم آبان سال ۱۳۵۹ توسط نیروهای عراقی اشغال شد و طی عملیات بیت المقدس با رمز یا علی از روز دهم اردیبهشت تا سوم خرداد سال ۱۳۶۱ جنگیدند و بالخره روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ خرمشهر از دست دشمنان آزاد شد و حدود ۶۰۰۰ شهید و ۲۴ هزار مجروح و جانباز به جای گذاشت ای همه آدمهایی که از زمین و زمان گله دارین ای همه دوستانی که از درد عشق و دوری و سوز وگداز یار می نویسین تمام این آدمهایی که رفتن مثل ما یه روز جوون بودن و عاشق ولی بخاطر خاک وطنشون از جونشون گذشتن و هیچکس به جز کسانی که در روزهای جنگ حضور داشتن طعم تلخ اون روزها ر ا نچشیدن و طعم شیرین پس گرفتن خاک کشورمان را من اون روزها دبیرستان بودم و وقتی رادیو اعلام کرد خرمشهر آزاد شد با دوستهای جنگزده ام کنار خیابون نشستیم و زار زار گریه کردیم و امروز بعد از ۲۷ سال وقتی از خیابون خرمشهر رد شدم بازم زار زار گریه کردم و این کشور همیشه برای ما عزیز خواهد بود
و یکهو روش روانشناسانه را کنار گذاشتم و چنان جیغی زدم که بچه ترسید ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


